شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

225

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

چنان فتن‌اند كه هنوز انگور حوادث غوره است كه سر عربده مستان دارند ، جمعى برو گرد آمدند و گفت : من پيغامبرم و روح القدس مرا بر كشف اسرار غيب مدد مىنمايد و از حضرت يزدان ، وحى و پيغام به من مىآورد . و چون اين سخن شايع شد و ذكر او در افواه افتاد و وصف كتاب زند و پازند بر زبانها مذكور گشت و در حضرت گشتاسب ، ستايش آن مكرر شد ، رغبت به صحبت زردشت نمود و تيمن به ملاقات او غنيمتى بزرگ شمرد و از حدود بلخ با عددى و عدّتى روى به جانب او نهاد . چون كار از غيبت به حضور كشيد ، چنان كه مقناطيس به قوت جاذبه آهن را جذب كند ، گشتاسب را ربودهء خود كرد و تابع دين و ملت او شد و به مدارست و مذاكرت كتاب زند و پازند اشتغال نمود و بفرمود تا دوازده هزار پوست گاو را دباغت كردند و آن را بر مثال ورق آهو « 1 » مرزّز گردانيدند « 2 » و ترهات و مزخرفات طبع جامد و خاطر خامد آن مردود مخذول به زر و سيم محلول بر آن اوراق كه مستحق احراق بود ؛ الحاق كردند و گشتاسب چون به اصطخر مراجعت كرد ، بفرمود تا دخمه‌اى ساختند و كتاب زند را به تعظيمى تمام آنجا بنهاد و گروهى را بر محافظت او برگماشت و عوام را از تعليم و تعلّم آن نهى « 3 » كرد و خواص را بر حفظ و مذاكرات آن ترغيب نمود و هركه در آن طعنى يا قدحى كرد او را در عقابين عقوبت كشيد تا چنان شد كه خلايق به يك بار در عهد دولت او دين مجوس گرفتند و احكام آن را گردن نهادند و در گرداب كفر و لجّهء ضلالت غرقه شدند و روى شستن به بول چهارپايان و جمع آمدن با مادران و خواهران از قبيل مفروضات و مسنونات شمردند و اين چند كلمه از مخترعات راى تيره و ضمير مكدر آن مطعون و ملعون است كه : حق عز و علا مدتى دراز تنها بود و چون زمان تنهايى او امتداد يافت ؛ از طول مدت وحدت ملول شد و از ضجرت دراز ، فكرت بر نهاد « 4 » او غلبه كرد و انديشه بر ذات او استيلا يافت و از ضجرت در آن فكرت ، ابليس موجود شد . چون هيكل زشت

--> ( 1 ) - ج : لاله . ( 2 ) - ج : كردند . ( 3 ) - ب : منع . ( 4 ) - ج : - از ضجرت دراز ، فكرت بر نهاد او غلبه كرد و انديشه بر ذات او استيلا يافت .